تبليغاتX
نسیم دختری از جنس بهار

نسیم دختری از جنس بهار

امروز همان فردای دیروز توست پس امروزت را دریاب

just for" you

 


+ نوشته شده در Sun 4 Mar 2012 ساعت 2:56 PM توسط نسیم | 

اندرزهای شکسپیر برای لذت از زندگی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 

William Shakespeare Said :

ویلیام شکسپیر گفت :


I always feel happy, you know why?

من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟


Because I don't expect anything from anyone

برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم


Expectations always hurt ...

انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ...


Life is short ...

زندگی کوتاه است ...


So love your life ...

پس به زندگی ات عشق بورز ...


Be happy

خوشحال باش


And keep smiling

و لبخند بزن


Just Live for yourself and ..

فقط برای خودت زندگی کن و ...


Before you speak ؛ Listen

قبل از اینکه صحبت کنی ؛ گوش کن


Before you write ؛ Think

قبل از اینکه بنویسی ؛ فکر کن


Before you spend ؛ Earn

قبل از اینکه خرج کنی ؛ درآمد داشته باش


Before you pray ؛ Forgive

قبل از اینکه دعا کنی ؛ ببخش


Before you hurt ؛ Feel

قبل از اینکه صدمه بزنی ؛ احساس کن


Before you hate ؛ Love

قبل از تنفر ؛ عشق بورز


That's Life …

زندگی این است ...


Feel it, Live it & Enjoy it

احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر


+ نوشته شده در Thu 26 Jan 2012 ساعت 10:25 PM توسط نسیم | 

آلبرت اینشتین در کودکی دچار بیماری دیسلسیک بود. یعنی معنی و مفهوم کلمات و عبارات را درست تشخیص نمی داد. معلم آلبرت اینشتین او را عقب مانده ذهنی، غیر اجتماعی و همیشه غرق در رویاهای احمقانه توصیف می کرد، ضمنا وی دوبار در امتحانات کنکور دانشگاه پلی تکنیک زوریخ مردود شد!
 
نابغه هایی که در دوره خود دیوانه شمرده می شدند ، www.irannaz.com

توماس ادیسون که معلمانش از آموزش او در مدرسه عاجز مانده بودند در تمام طول تحصیل کم ترین نمره ها را از درس فیزیک می گرفت ولی همین شخص بعدها موفق شد بیش از هزار وصد وپنجاه اختراع به جامعه بشریت عرضه کند که بیشتر آنها در زمینه علم فیزیک بوده است!
 
نابغه هایی که در دوره خود دیوانه شمرده می شدند ، www.irannaz.com

بتهون معلم او می گفت در طول زندگیش "اوچیزی یاد نخواهد گرفت"
 
نابغه هایی که در دوره خود دیوانه شمرده می شدند ، www.irannaz.com

پیکاسو یکی از معروفترین نقاشان جهان بدون کمک و حضور پدرش که در زمان امتحانات کنارش می نشست نمی توانست در درس هایش نمره قبولی کسب کند!
 
نابغه هایی که در دوره خود دیوانه شمرده می شدند ، www.irannaz.com

هیلتون که مالک بیش از 300هتل در سرتاسر دنیاست در دوران کودکی برای گذران زندگی مجبور بود کف سالن‌ها و هتل ها را طی بکشد!
 
نابغه هایی که در دوره خود دیوانه شمرده می شدند ، www.irannaz.com

جیمز وات که مخترع ماشین بخار بود فردی کودن توصیفش می کردند!
 
نابغه هایی که در دوره خود دیوانه شمرده می شدند ، www.irannaz.com

امیل زولا نویسنده بزرگ فرانسوی دانش آموزی تنبل بود که در مدرسه از درس ادبیات معمولا نمره صفر می گرفت!
 
نابغه هایی که در دوره خود دیوانه شمرده می شدند ، www.irannaz.com

ناپلئون بناپارت مدرسه خود را با رتبه 42 به عنوان یک دانش آموز غیر ممتاز ترک کرد!
 
نابغه هایی که در دوره خود دیوانه شمرده می شدند ، www.irannaz.com

لویی پاستور در مدرسه یک محصل متوسط بود و در دوره لیسانس در درس شیمی بین 22 نفر رتبه 22 را کسب کرد!
 


+ نوشته شده در Thu 26 Jan 2012 ساعت 10:23 PM توسط نسیم | 

laughing

"Laughing is a celebration of the good, and it's also how we deal with the bad. Laughing, like crying, is a good way of eliminating toxins from the body. Since the mind and body are connected, you use an amazing amount of muscles when you laugh."

Gerry Fielka, Venice Beach, California
 
"I happy on you."

Chanchla Yadar, Varanasi, India
 
"If human life did not have laughing, that would be boring. Laughing is what makes life fun."

Perenlei Senddoo, Mongolia
 
"If you can't laugh, there's something wrong. You gotta let it out. If you didn't laugh it would be all bottled up. Then it'd probably come out as anger instead of laughter."

Sherri Simpson, Flint, Michigan
 
"Laughing is a kind of release. When I am sad and I laugh, I can forget about my problems at least for a little bit and be free from all the bad things that happen."

Ivana, Belgrade, Yugoslavia
 
"In our way, life, besides being harsh, is supposed to be enjoyable too. Like our old folks, they tell stories and they laugh and enjoy themselves. So laughing is an expression of an emotion, but it also teaches at the same time."

Oliver Sulley,
Wounded Knee, South Dakota
 
"In the Navajo tradition we have what we call Chi Dlo Dil, or a Laughing Party, for a newborn. The Laughing Party is the first laugh you hear from a child. It's usually around six weeks.

It's the baby's first expression to the world, saying 'I'm ready to interact.'

Before that, the baby is still in the soft world and you aren't supposed to put anything hard and fixed on the body, or they may take on those qualities. But after the laughing party, you can give the baby jewelry or bracelets or other decorations.

At the party everybody sits around the baby and has a big meal and plays with the baby. The person who makes the baby laugh first plays an important role in the child's life."

Nancy Evans, Shiprock, NM (Navajo Nation)

 
"Laughing means being cognizant of your surroundings. When you laugh you become a part of something---you join in, you become part of the crowd.

Sometimes the joke relates to you. It takes a little bit of humility when you can laugh at yourself---get off your high horse, relax, and let it go. It's a way of saying 'You can have this one on me. Enjoy yourself. I'll get even.'"

Malcolm E. Stitt, Albuquerque, New Mexico

 
"I don't know where the hell laughing comes from. It's good for your health, I know that much. There's so much sadness in the world, it's a wonder you can even laugh at all.

Like when I lost my lady. I was 25 years with her. I cried plenty. I still wake in the morning and I think, 'Where is she?'

But life goes on. You can't go around being an old grump all the time."

Bob, Milwaukee, Wisconsin

 
"People can laugh when they can cooperate and share an experience together."

Ahwed Abd El Rahwan, Waly (outside El Fayoum), Egypt
 
"Laughing is the smile of the World."

Weerashon Puttrpadit, Mahasarakham, Thailand
 
"Laughing is enjoyment. This is very strange. I have never seen this before. It looks like feathers."

Turkana woman, Kakuma, Kenya


+ نوشته شده در Thu 26 Jan 2012 ساعت 10:21 PM توسط نسیم | 

آخرین کلمات یک الکتریسین : خوب حالا روشنش کن...

آخرین کلمات یک انسان عصر حجر : فکر میکنی توی این غار چیه؟

آخرین کلمات یک بندباز : نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره...

آخرین کلمات یک بیمار : مطمئنید که این آمپول بی خطره؟

آخرین کلمات یک پزشک : راستش تشخیص اولیه ام صحیح نبود. بیماریتون لاعلاجه...

آخرین کلمات یک پلیس : شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره...

آخرین کلمات یک جلاد : ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد...

آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون : این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست...

آخرین کلمات یک چترباز : پس چترم کو؟

آخرین کلمات یک خبرنگار : بله، سیل داره به طرفمون میاد...

آخرین کلمات یک خلبان : ببینم چرخها باز شدند یا نه؟

آخرین کلمات یک خونآشام : نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میکنه!

آخرین کلمات یک داور فوتبال : نخیر آفساید نبود!

آخرین کلمات یک دربان : مگه از روی نعش من رد بشی...

آخرین کلمات یک دوچرخه سوار : نخیر تقدم با منه!

آخرین کلمات یک دیوانه : من یه پرنده ام!

آخرین کلمات یک شکارچی : مامانت کجاست کوچولو؟...

آخرین کلمات یک غواص : نه این طرفها کوسه وجود نداره...

آخرین کلمات یک فضانورد : برای یک ربع دیگه هوا دارم...

آخرین کلمات یک قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم...

آخرین کلمات یک قهرمان : کمک نمیخوام، همه اش سه نفرند...

آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی : قضیه روشنه، قاتل شما هستید!

آخرین کلمات یک کامپیوتری : هارددیسک پاک شده است...

آخرین کلمات یک گروگان : من که میدونم تو عرضه ی شلیک کردن نداری...

آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه : این آزمایش کاملاً بی خطره...

آخرین کلمات یک متخصص خنثی کردن بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه...

آخرین کلمات یک معلم رانندگی : نگه دار! چراغ قرمزه!

آخرین کلمات یک ملوان: من چه می دونستم که باید شنا بلد باشم؟

آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم...

آخرین کلمات یک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک : گفتی تا چند بشمرم؟


+ نوشته شده در Fri 13 Jan 2012 ساعت 11:57 AM توسط نسیم | 

فحش های دانشجویی !!! ( آخر خنده )

دانشجوی تهران شمال :
نکته : وقتی می خونید این قسمتو سعی کنید لباتون تا حد امکان غنچه باشه:
بی ادب , تو واقعا عقلتو از دست دادی . منو ترسوندی بی ...تلفظ : بی ششووور ( امیدوارم ولنتاین کچل شی . بد بد بد)

دانشجوی تهران جنوب:
(.... .... .... ..... ... .. ... ..کلا سانسور شد )

دانشجوی دانشگاه تهران :
وطن فروش مزدور , لیبرال خود فروخته , مخل نظام , تو حق شرکت در انتخابات بعدی رو نداری با اون کاندید از خودت نفهم تر , فاشیست تند رو
(توجه داشته باشید که موضوع دعوا سیاسی بوده)

دانشجوی پزشکی :
در دیکشنری این بروبچ کلمه ی فحش تعریف نشدست

دانشجوی هنر :
من شعر دوازدهم از هشت کتاب استاد سهراب رو به تو بی ادب بی فرهنگ تقدیم می کنم امیدوارت گیتارت بشکنه و تا اخر عمر یکه و تنها و بی عشق و ژولیت بمونی .
وفتی هم کار بالا می گیره کاریکاتور همدیگه رو می کشن .

دانشجوی الهیات :
یا ایهو الذی فحشو فحشً فاحشتن ای هستیت به عدم مبدل , ای دچار دور تسلسل شده , ای علتت به ممکن الوجود گرویده , فلسفه ی تو دچار تضاد شده و من به خود اجازه ی بحث نمی دم .... *
*: این آخری که گفت از اون ناجوراش بود که فلش بک زد به دوران دبیرستان و رشته ی علوم انسانی که می خوند و واسه خودش یلی بود
دانشجوی تربیت بدنی:
به من گفتی ... , ... خودتی و جد و آبادت
به همین کوتاهی البته بعدش یه 2 ساعتی بزن بزن می شه
دانشجوی زبان خارجی :
هنوز دعوا نشده , شروع می کنن خارجکی بلغور کردن البته به نظر من اگه ترجمه ی حرفاشونو می دونستند خودشون رو زبونشون فلفل می ریختن و 2 روز تو اتاق خودشونو حبس می کردن

انشجوی حقوق :
تو با این کارت به حقوق شهروندی من تجاوز کردی و من طبق اصل 153 قانون اساسی حق دارم ازت شکایت کنم و مادرتو به عزات بشونم شما می تونید هیچی نگید اما هر چی بگید بر علیه شما تو دادگاه استفاده می شه .
راستی اگه وکیل تسخیری خواستی به خودم بگو
دانشجوی دانشگاه اسلامشهر:
اونجا فحش نمیدن،کار دیگه باهات میکنن...

انشکده ی کاشون :
کسی با تو حرف نزد . کثافت مرض . از جلو چشام خفه شو . وقتی با من حرف میزنی دهنتو ببند !
( من قصد توهین یه هیشکی رو ندارم )

دانشگاه اهواز :
ولک جاسم بگیرش ، دندوناتو پاره میکنم ! به کی چپ چپ نگاه کردی ولک ( باقی درگیری فیزیکی و با سلاح سرد انجام میشه ! )


دانشجوی دختر
دراکثر موارد دختره وقتی با پسره دعواش میشه:
دختر: تو همیشه به من دروغ گفتی ,
تو هیچ وقت منو دوست نداشتی ,
من بازیچه ی دستای کثیفت بودم ,
حالا جواب خونوادمو چی بدم ؟!
برو گمشو دیگه نمی خوام ببینمت

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

دخترها نمی‌توانند
۱- با داشتن دماغی تیر کمونی یا عقابی متالیک به جراح مراجه نکنند!
۲- با دیدن یکی خوش تیپ‌تر از خودشون، میگرن نگیرن و از زور ناراحتی غش نکنند!
۳- با داشتن قدی کوتاه کفش پاشنه ۶۰ سانتی نپوشند و احساس قد بلندی نکنند!
۴- روزی ۲۴ ساعت با تلفن حرف نزنند!
۵- روزی ۳۰-۴۰ هزار تومان آت و اشغال نخرند!
۶- از مهمونی و عروسی و برای هم خالی نبندند و با خالی‌بندی لایه اوزون رو سوراخ نکنند!۷- با یه دماغ عمل کرده احساس خوشگلی نکنند و فکر نکنند که مادر زادی همینجوری بودن!
۸- مطالب چرت و پرت این قسمت رو بخونند و از عصبانیت سکته نکنند!

پسرها نمی‌توانند
۱- با داشتن هیکلی ضایع تیشرت تنگ نپوشند و فیگور نگیرند!
۲- از کلاس پنجم دبستان صورتشون رو سه تیغه نکنند و after shave نزنند!
۳- پس از یافتن اولین مو در پشت لب احساس مردانگی نکنند و به فکر ازدواج نیفتند!
۴- در میهمانیها و محافل خانوادگی احساس بامزگی نکنند و چرت و پرت نگویند!
۵- ادعای با مرامی و با معرفتی و با وفایی و غیره نکنند!
۶- کت و شلوار صورتی با بلوز زرد نپوشند و کراوات قهوه‌ای نزنند!
۷- احساس با غیرتی نکنند و راه به راه به آبجی کوچیکه گیر ندهند!
۸- از ۹ سالگی پشت ماشین باباشون نشینند و پدر ماشین رو در نیارند!
۹- چرت و پرت نگند و از خودشون تعریف نکنند!

آقايان درسن ١٤تا١٧سال مانند كشور كره شمالي هستند كه قدرتي ندارند ولي ادعاي قدرت و سركشي مي‌كنند.

در سن ١٨ تا ١٩سالگى ،مثل هندوستان هستندكه براي زندگي كردن ٤ راه پيش روي خود مي‌بينند. ياكنكور يا سربازي، به عبارت بهتر (آشخوري) يابيشتر مواقع عاشق ميشن و تا صبح واسه عشقشون شعر ميگن و ياپايان زندگي و مرگ.

در سن ٢٠تا٢٧سالگى، مانند كانادا هستندكه بسيارخون گرم و مهربان اوج جواني ،زيبا و دلربا، براي هر دختري خيلي زود ويزاي پذيرش صادر مي‌كنند.در اين دوران در تمام مدت از طرف جنس مخالف زير نظرهستن و برايشان دامهاي زيادي گسترانده شده است.

بين سن٢٧تا٣٢سالگى، مانند تركيه هستندكه بدين معنا كه در دام گرفتار شده‌اند و فقط به حرف رئيس بزرگ كه همان خانومشان باشد گوش مي‌دهند .پر از عشق.

در سن٣٢ تا٤٠سالگى ، مثل ژاپن هستندكه كاملا"كاري شده‌اند.آينده روشن را در فعاليت شبانه روزي مي‌بينند.

بين٤٠تا٥٠ سالگى ، مانند روسيه هستندكه بسيار پهناور ، آرام و بسيار قدرتمند در جامعه و به عنوان راهنما و حلال مشكلات.

در سن ٥٠ تا ٦٥ سالگى ، مانند كشورهاي تازه استقلال يافته شوروي سابق هستندكه بايك گذشته درخشان وبدون آينده.
بعد از ٦٥سالگى،شبيه عربستان هستند كه همگان فقط به خاطر مال وثروت به آنها احترام مي‌گذارند


+ نوشته شده در Wed 30 Nov 2011 ساعت 3:31 PM توسط نسیم | 

نصیحت لقمان حکیم به فرزندش ورژن خنده دار

سرم! در تاکسی با تلفن همراه بلندبلند صحبت نکن

++پسرم! آنتی ویروس “بیت دیفندر” اوریجینال نصب کن. پول “رجیستر” به میزان ده سال را کنار گذاشته ام. با احتساب تورم جهانی و تحریم و نوسان بازار. مادرت جای آن را می داند

پسرم! پیش از استخدام در اداره های دولتی ، “پاور پوینت” را فرابگیر.

پسرم! پیامک های عیدنوروزت را همین الان بفرست

پسرم! گوجه را از نارمک بخر، شنیده ام ارزان است.

پسرم! هیچ گاه از دانشگاه های هاروارد ، ماساچوست و بوستون مدرک نگیر. برایت حرف در میارن. مگه آزاد رودهن چشه؟

پسرم! قطار اندیمشک – تهران زمستانش گرم و جانسوز است و تابستانش سرد و استخوان سوز. لباس مناسب با خودت ببر

پسرم! اساتید را محترم بشمار! اگر توانستی دستشان را ببوس اگر نه ،خود دانی

سرم! بلوتوث تلفن همراهت را خاموش نگهدار، مگر در مواقع ضروری

فرزندم! هیچ کس تنها نیست.

پسرم! راه تو را می خواند. اما تو باور مکن.

هان ای پسر! اگر کسی گفت اسفندیار ار می شناسی خودت را به نفهمی بزن

پسرم! هر روز از همکارانت در اداره عمیقا خداحافظی کن. کسی نمی داند آیا فردا در همان اداره باشی یا نه. اداره در همان شهر باشد یا نه. شهر در … ولش کن پس
پسرم! دانشگاه کسی را آدم نمی کند. علم را از دانشگاه بیاموز ، ادب را از مادرت

پسرم! می دانم الان داری حسرت دیدار مرا می خوری. یالله بلند شو دست مادرت را ببوس بعد بیا بقیه وصیت را بخوان

هان ای پسر! خسته شدی؟ … از ساعت چند داری وصیت می خونی؟ … کی خسته است؟ … خودت نقطه چین ها رو پرکن

پسرم! شماره حساب هدفمندی یارانه ها ، رمزگذاری شده در صندوقچه مرحوم آقابزرگ توی اتاق پشتی است.

پسرم! شهر ما خانه ما! … نه نه نه! نمی خواد عزیزم. شهرشون خونه خودشون. اول اتاقت رو از این ریخت در بیار

پسرم! در فیس بوک عضو شو و این وصیت نامه را برای دوستانی که برمی گزینی یا تو را برمی گزینند “شیر” کن

پسرم! لایک!

پسرم! سخت ترین کار عالم محکوم کردن یک احمق است. خون خودت را کثیف نکن- ضمنا چرچیل هیچگونه نسبتی با طایفه ما ندارد. بچه هایش ادعای ارث نکنند


+ نوشته شده در Wed 30 Nov 2011 ساعت 3:29 PM توسط نسیم | 

ده کار که برای زنده ماندن در ایران نباید انجام بدهید:

1-برای رفتن به مسافت های دور حتی الامکان از پاهایتان استفاده کنید و سعی کنید تا جایی که می توانید از سوار شدن به وسایط نقلیه علی الخصوص هواپیما خودداری کنید.
 
2- به تیر غیب گرفتار نشوید و این تیر غیب قبلاً ضرب المثل بوده اما الان حقیقت داره و تیر غیب به تیری گفته می شه که از یه جایی مثل پشت بوم شلیک میشه و مستقیم میاد میخوره به گلوی شما و بعدشم معلوم میشه که احتمالاً توسط خودتون شلیک شده!!!
 
3- به بدنسازی نروید و هیکل گنده نکنید.تناسب اندام حق مسلم شما نیست زیرا باعث می شود بعداً با چاقو پاره تان كنند!
 
4- درس نخوانید،مدارک علمی نگیرید،در علم پیشرفت نکنید و دانشمند نشوید تا ترور نشوید.
 
5- دختر نشوید وگرنه دزدیده می شوید و مورد تجاوز واقع می شوید.از آنجایی که این امر زیاد دست خودتان نیست سعی کنید اگر خدای نکرده دختر شدید و مورد تجاوز قرار گرفتید...
 
6-اگر دیدید خودروی نیروی انتظامی از دور دارد می آید آنجا نمانید و سریع خودتان را پشت درختی ، بوته ای چیزی قایم نمایید.
- به خواستگارتان جواب منفی ندهید حتی اگر طرف چیزی تو مایه های حیوان بود.در واقع اگر دیدید طرف حیوان است حتماً جواب مثبت دهید تا بعداً فوق فوقش شبی دو سه بار کتک بخورید به جای اینکه یکباره 56 ضربه چاقو بخورید یا در اثر اسیدپاشی تا ابد کور بمانید!
 
8- سبزی ، میوه و گوشت نخورید چرا که یا وبا می گیرید یا تب کنگو!
 
9-مریض شدید به بیمارستان نروید وگرنه در صحرا رهایتان می کنند تا بمیرید.
 
10- و آخر سر اینکه این 9 تا نکته را شوخی نگیرید!
 


+ نوشته شده در Wed 30 Nov 2011 ساعت 3:26 PM توسط نسیم | 

آزمون!

سلام بچه ها....

اینجا کسی هست که آزمونای علوی رو بده؟؟؟؟


+ نوشته شده در Sun 16 Oct 2011 ساعت 1:37 PM توسط نسیم | 

حسنک کجایی

گاو ماما می کرد
گوسفند بع بع می کرد
سگ واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی؟
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.

حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید.
او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند.
او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.
موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست؛ چون او به موهای خود ژل می زند.
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد، کبری به او گفت تصمیم بزرگی گرفته است.

کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند؛ چون او با پتروس چت می کرد.

پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد.

پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد؛ چون زیاد چت کرده بود.

او نمی دانست که سد تا چند لحظه دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.

برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود.

ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت؛ ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد .
ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.
قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد. کبری و مسافران قطار مردند.
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود.
الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد. او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او اصلا حوصله مهمان ندارد.
او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد.
او کلاس بالایی دارد، او فامیل های پولدار دارد.
او آخرین بار که گوشت قرمز خرید، چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغگو گله ندارد؛ چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد،

به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد


+ نوشته شده در Mon 19 Sep 2011 ساعت 9:5 AM توسط نسیم |